aufforsten
جنگلکاری مجدد کردن، احیا کردن جنگل
Beispiele
- Das nordrhein-westfälische Landesforstgesetz verpflichtet Waldbesitzer, Kahlflächen innerhalb von zwei Jahren wieder ''aufzuforsten''.قانون جنگلداری ایالتی نوردراین-وستفالن، صاحبان جنگل را ملزم میکند که مناطق خالی از درخت را ظرف دو سال دوباره جنگلکاری کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas aufforsten)
کاشت درختان جدید در منطقهای که قبلاً جنگل بوده و از بین رفته است یا در منطقهای که قبلاً جنگل نبوده است، به منظور ایجاد جنگل جدید.
- Nach dem Brand muss der Wald wieder aufgeforstet werden.پس از آتشسوزی، جنگل باید دوباره جنگلکاری شود.
- Die Regierung hat ein Programm zur Aufforstung der kahlen Berghänge gestartet.دولت برنامهای برای جنگلکاری دامنههای لخت کوه آغاز کرده است.