auffrassen
قورت دادن، بلعیدن، با ولع خوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تمام غذا را به سرعت و با ولع خوردن، معمولاً توسط حیوانات یا افراد حریص.
- Der Hund hat sein ganzes Futter in wenigen Sekunden aufgefressen.سگ تمام غذایش را در چند ثانیه بلعید.
- Die Katze hat die Maus aufgefressen.گربه موش را خورد.
2
Akkusativ
منابع، پول یا زمان را به طور کامل مصرف یا نابود کردن.
- Die hohen Heizkosten fressen unser Erspartes auf.هزینههای بالای گرمایش پسانداز ما را میبلعد (مصرف میکند).
- Der Bau des neuen Flughafens hat enorme Mengen an Steuergeldern aufgefressen.ساخت فرودگاه جدید مقادیر عظیمی از پول مالیاتدهندگان را بلعید (مصرف کرد).
3
Akkusativ
احساسات منفی یا نگرانیها کسی را از درون آزار دهد یا او را تحلیل ببرد.
- Die Sorge um ihre Kinder frisst sie innerlich auf.نگرانی برای فرزندانش او را از درون عذاب میدهد.
- Lass dich nicht von diesem Problem auffressen!نگذار این مشکل تو را از پا درآورد (عذاب دهد)!