auffrassen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌfʁasn̩/
Wortzerlegung: auf·fras·sen
Wort

قورت دادن، بلعیدن، با ولع خوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

تمام غذا را به سرعت و با ولع خوردن، معمولاً توسط حیوانات یا افراد حریص.

  • Der Hund hat sein ganzes Futter in wenigen Sekunden aufgefressen.سگ تمام غذایش را در چند ثانیه بلعید.
  • Die Katze hat die Maus aufgefressen.گربه موش را خورد.
2 Akkusativ

منابع، پول یا زمان را به طور کامل مصرف یا نابود کردن.

  • Die hohen Heizkosten fressen unser Erspartes auf.هزینه‌های بالای گرمایش پس‌انداز ما را می‌بلعد (مصرف می‌کند).
  • Der Bau des neuen Flughafens hat enorme Mengen an Steuergeldern aufgefressen.ساخت فرودگاه جدید مقادیر عظیمی از پول مالیات‌دهندگان را بلعید (مصرف کرد).
3 Akkusativ

احساسات منفی یا نگرانی‌ها کسی را از درون آزار دهد یا او را تحلیل ببرد.

  • Die Sorge um ihre Kinder frisst sie innerlich auf.نگرانی برای فرزندانش او را از درون عذاب می‌دهد.
  • Lass dich nicht von diesem Problem auffressen!نگذار این مشکل تو را از پا درآورد (عذاب دهد)!