auffressen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌfʁɛsn̩/
Wortzerlegung: auf·fres·sen
فعل

تا آخر خوردن/بلعیدن (حیوان)، تحلیل بردن منابع یا روحیه

Bedeutungen

1 Akkusativ

تمام غذا را به سرعت خوردن و بلعیدن (جانوران یا با حرص)

  • Der Hund hat sein ganzes Futter aufgefressen.سگ تمام غذایش را بلعید.
  • Die Raupen haben die Blätter aufgefressen.کرم‌ها برگ‌های گیاه را تماماً خوردند.
2 Akkusativ

بودجه، انرژی یا توان روحی کسی را کاملاً مصرف و تحلیل نمودن

  • Die hohen Kosten fressen das gesamte Budget auf.هزینه‌های بالا کل بودجه را می‌بلعند.
  • Sorgen können einen Menschen innerlich auffressen.نگرانی‌ها می‌توانند انسان را از درون تحلیل ببرند.