فعل
تمام کردن خوردن، از بین بردن با خوردن
معانی و تعاریف auffuttern:
- تمام غذا را خوردن، چیزی را کاملاً مصرف کردن (اغلب برای حیوانات یا به صورت عامیانه برای انسان)
جملات نمونه برای auffuttern:
„Ich musste sie zurückhalten, damit sie nicht alles ''auffuttert.''“
«مجبور شدم او را نگه دارم تا همه چیز را نخورد.»
Der Hund hat sein ganzes Futter in wenigen Minuten aufgefuttert.
سگ تمام غذایش را در چند دقیقه بلعید.
Die Kinder haben alle Kekse aufgefuttert, bevor ich einen bekommen konnte.
بچهها تمام بیسکویتها را خوردند قبل از اینکه من بتوانم یکی بردارم.