aufgeben
تسلیم شدن، رها کردن، پست کردن، تکلیف دادن
Bedeutungen
1
intransitiv
تسلیم شدن، دست کشیدن از تلاش یا مبارزه
- Gib niemals auf!هرگز تسلیم نشو!
- Nach langem Kampf musste der Boxer aufgeben.پس از مبارزهای طولانی، بوکسور مجبور شد تسلیم شود.
2
Akkusativ
چیزی را رها کردن، ترک کردن (مانند عادت، شغل، رویا)
- Er hat das Rauchen aufgegeben.او سیگار کشیدن را ترک کرده است.
- Sie musste ihren Traum vom Studium aufgeben.او مجبور شد رویای تحصیلش را رها کند.
3
Akkusativ
پست کردن، تحویل دادن یا سفارش دادن (نامه، آگهی، بسته)
- Ich muss noch einen Brief bei der Post aufgeben.من باید یک نامه را در اداره پست تحویل دهم (پست کنم).
- Wir haben eine Anzeige in der Zeitung aufgegeben.ما یک آگهی در روزنامه به ثبت رساندیم.
4
Dativ + Akkusativ
تکلیف دادن، موظف ساختن (کاری را به کسی سپردن)
- Der Lehrer hat uns schwierige Hausaufgaben aufgegeben.معلم تکالیف سختی به ما داد.
- Der Arzt gab dem Patienten strikte Bettruhe auf.پزشک برای بیمار استراحت مطلق تجویز کرد.