aufgeben

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌɡeːbn̩/
Wortzerlegung: auf·ge·ben
فعل

تسلیم شدن، رها کردن، پست کردن، تکلیف دادن

Bedeutungen

1 intransitiv

تسلیم شدن، دست کشیدن از تلاش یا مبارزه

  • Gib niemals auf!هرگز تسلیم نشو!
  • Nach langem Kampf musste der Boxer aufgeben.پس از مبارزه‌ای طولانی، بوکسور مجبور شد تسلیم شود.
2 Akkusativ

چیزی را رها کردن، ترک کردن (مانند عادت، شغل، رویا)

  • Er hat das Rauchen aufgegeben.او سیگار کشیدن را ترک کرده است.
  • Sie musste ihren Traum vom Studium aufgeben.او مجبور شد رویای تحصیلش را رها کند.
3 Akkusativ

پست کردن، تحویل دادن یا سفارش دادن (نامه، آگهی، بسته)

  • Ich muss noch einen Brief bei der Post aufgeben.من باید یک نامه را در اداره پست تحویل دهم (پست کنم).
  • Wir haben eine Anzeige in der Zeitung aufgegeben.ما یک آگهی در روزنامه به ثبت رساندیم.
4 Dativ + Akkusativ

تکلیف دادن، موظف ساختن (کاری را به کسی سپردن)

  • Der Lehrer hat uns schwierige Hausaufgaben aufgegeben.معلم تکالیف سختی به ما داد.
  • Der Arzt gab dem Patienten strikte Bettruhe auf.پزشک برای بیمار استراحت مطلق تجویز کرد.