aufgedunsen
متورم، ورم کرده
Bedeutungen
1
متورم یا پف کرده به دلیل تجمع مایعات یا گاز، یا به دلیل بیماری یا مصرف بیش از حد غذا.
- Nach dem langen Flug fühlten sich seine Beine aufgedunsen an.بعد از پرواز طولانی، پاهای او احساس ورم میکردند.
- Sein Gesicht war vom Weinen aufgedunsen.صورتش از گریه ورم کرده بود.
- Die aufgedunsenen Wangen des Babys sahen sehr niedlich aus.گونههای پف کرده نوزاد بسیار بامزه به نظر میرسیدند.