aufglühen

Aussprache: /ˈaʊ̯fɡlyːən/
Worttrennung: auf·glü·hen
فعل

درخشیدن گرفتن، شعله‌ور شدن، درخشیدن (ناگهانی)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

شروع به درخشش یا شعله‌ور شدن، معمولاً با حرارت یا احساس شدید.

  • Die Kohlen im Grill begannen aufzuglühen.ذغال‌ها در باربیکیو شروع به سرخ شدن (درخشیدن) کردند.
  • Vor Freude glühte ihr Gesicht auf.صورتش از شادی درخشیدن گرفت.