aufhören
متوقف شدن، تمام شدن، دست کشیدن، متوقف کردن
Bedeutungen
1
intransitiv / zu + Infinitiv
متوقف شدن یک حالت، رویداد یا عمل (مانند باران، صدا، درد)
- Der Regen hat endlich aufgehört.باران بالاخره بند آمد.
- Hör bitte auf zu schreien!لطفاً از داد زدن دست بردار!
2
mit + Dativ
دست کشیدن از کاری، فعالیتی یا ترکی عادت
- Er hat vor einem Jahr mit dem Rauchen aufgehört.او یک سال پیش سیگار کشیدن را ترک کرد.
- Wir müssen mit dieser Diskussion aufhören.ما باید به این بحث خاتمه دهیم.