aufhalten

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌhaltn̩/
Wortzerlegung: auf·hal·ten
فعل

متوقف کردن، بازداشتن، باز نگه داشتن، اقامت کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را به تأخیر انداختن، متوقف کردن، مانع حرکت شدن

  • Der Stau hat uns eine ganze Stunde aufgehalten.ترافیک ما را یک ساعت کامل به تأخیر انداخت.
  • Niemand kann diesen Fortschritt aufhalten.هیچ‌کس نمی‌تواند مانع این پیشرفت شود.
2 Akkusativ

باز نگه داشتن (در، پنجره)

  • Bitte halten Sie die Tür kurz auf!لطفاً در را لحظه‌ای باز نگه دارید!
  • Sie hielt das Fenster auf, um frische Luft hereinzulassen.او پنجره را باز نگه داشت تا هوای تازه وارد شود.
3 sich + in / an + Dativ

اقامت داشتن، زمان گذراندن، حضور داشتن در یک مکان

  • Er hält sich zurzeit in Berlin auf.او در حال حاضر در برلین اقامت دارد.
  • Wo hast du dich die ganze Zeit aufgehalten?تمام این مدت کجا بودی (اقامت داشتی)؟