aufhalten
متوقف کردن، بازداشتن، باز نگه داشتن، اقامت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به تأخیر انداختن، متوقف کردن، مانع حرکت شدن
- Der Stau hat uns eine ganze Stunde aufgehalten.ترافیک ما را یک ساعت کامل به تأخیر انداخت.
- Niemand kann diesen Fortschritt aufhalten.هیچکس نمیتواند مانع این پیشرفت شود.
2
Akkusativ
باز نگه داشتن (در، پنجره)
- Bitte halten Sie die Tür kurz auf!لطفاً در را لحظهای باز نگه دارید!
- Sie hielt das Fenster auf, um frische Luft hereinzulassen.او پنجره را باز نگه داشت تا هوای تازه وارد شود.
3
sich + in / an + Dativ
اقامت داشتن، زمان گذراندن، حضور داشتن در یک مکان
- Er hält sich zurzeit in Berlin auf.او در حال حاضر در برلین اقامت دارد.
- Wo hast du dich die ganze Zeit aufgehalten?تمام این مدت کجا بودی (اقامت داشتی)؟