aufgelöst
۱. حل شده، تجزیه شده ۲. منحل شده ۳. پریشان، آشفته
Bedeutungen
1
به حالتی اشاره دارد که مادهای در حلال حل شده و به صورت یکنواخت پخش شده است یا به اجزای کوچکتر تجزیه شده است.
- Das Salz ist im Wasser vollständig aufgelöst.نمک به طور کامل در آب حل شده است.
- Die komplizierte Formel wurde endlich aufgelöst.فرمول پیچیده سرانجام تجزیه و تحلیل شد.
- Nach dem Regen war die Luft rein und klar, die Trübung war aufgelöst.پس از باران، هوا پاک و صاف بود، کدورت برطرف شده بود.
2
به انحلال یا پایان یافتن یک سازمان، شرکت یا توافق اشاره دارد.
- Die Firma wurde nach der Insolvenz aufgelöst.شرکت پس از ورشکستگی منحل شد.
- Der Verein hat sich am Ende des Jahres aufgelöst.انجمن در پایان سال منحل شد.
- Die Untersuchung ergab, dass die Gruppe aufgelöst werden musste.تحقیقات نشان داد که گروه باید منحل میشد.
3
به وضعیت روحی یا عاطفی پریشان، مضطرب یا آشفته اشاره دارد.
- Sie war nach dem Streit völlig aufgelöst.او پس از مشاجره کاملاً پریشان بود.
- Er wirkte sehr aufgelöst und konnte kaum sprechen.او بسیار آشفته به نظر میرسید و به سختی میتوانست صحبت کند.
- Die Nachricht von seinem Verschwinden ließ sie aufgelöst zurück.خبر ناپدید شدن او او را پریشان و مضطرب کرد.