auflaufen
به گل نشستن کشتی، انباشته شدن هزینهها
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
کشتی یا قایق به صخره یا تپه شنی برخورد کرده و متوقف شود
- Das Schiff ist auf eine Sandbank aufgelaufen.کشتی به یک تپه شنی به گل نشست.
- Vorsicht, dass das Boot nicht aufläuft!مواظب باش قایق به گل ننشیند!
2
intransitiv
انباشته شدن، بالا رفتن و زیاد شدن بدهیها یا هزینهها
- Die Kosten für die Reparatur sind hoch aufgelaufen.هزینههای تعمیرات زیاد انباشته شدهاند.
- Überstunden können schnell auflaufen.اضافه کاریها میتوانند به سرعت انباشته شوند.