aufrühren
هم زدن (برای بالا آمدن)، برانگیختن (احساسات)
Beispiele
- Du musst den Samen der Nuss zu feinem Mehl zerstoßen und in etwas Milch und Wasser ''aufrühren''.باید دانه مغز را به آرد نرم بکوبی و در کمی شیر و آب هم بزنی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مخلوط کردن یا هم زدن چیزی به طوری که ذرات ته نشین شده بالا بیایند یا مواد به خوبی ترکیب شوند.
- Bitte rühre den Kaffee noch einmal auf, der Zucker hat sich unten abgesetzt.لطفاً قهوه را دوباره هم بزن، شکر ته نشین شده است.
- Man muss die Farbe vor Gebrauch gut aufrühren.باید رنگ را قبل از استفاده خوب هم زد.
2
Akkusativ
تحریک کردن احساسات، عواطف یا ایجاد آشوب و ناآرامی.
- Seine Rede rührte die Menge zu Tränen auf.سخنرانی او جمعیت را به گریه انداخت.
- Die Gerüchte haben die ganze Stadt aufgerührt.شایعات تمام شهر را به هم ریخته است.