aufspalten
تجزیه کردن، شکافتن، تقسیم کردن
Beispiele
- Oft ''würden'' sozialversicherungspflichtige Stellen in 450-Euro-Jobs ''aufgespalten''.اغلب موقعیتهای مشمول بیمه اجتماعی به مشاغل ۴۵۰ یورویی تقسیم میشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به دو یا چند قسمت تقسیم کردن، معمولاً با نیروی فیزیکی یا شیمیایی.
- Der Holzfäller spaltete den Baumstamm mit einer Axt auf.هیزمشکن تنه درخت را با تبر شکافت.
- Die Moleküle wurden durch Hitze aufgespalten.مولکولها توسط گرما تجزیه شدند.
2
Akkusativ
یک گروه، سازمان یا جامعه را به بخشهای متخاصم یا جداگانه تقسیم کردن.
- Politische Differenzen drohen die Partei aufzuspalten.اختلافات سیاسی تهدید میکند که حزب را تجزیه کند.
- Die Gesellschaft ist in verschiedene Lager aufgespalten.جامعه به اردوگاههای مختلفی تقسیم شده است.