auftreten

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌtʁeːtn̩/
Wortzerlegung: auf·tre·ten
فعل

رخ دادن، ظاهر شدن، بروز کردن

Bedeutungen

1 ohne Objekt

ظاهر شدن، رخ دادن (به عنوان شخص یا رویداد)

  • Er tritt heute Abend im Fernsehen auf.او امشب در تلویزیون ظاهر می‌شود.
  • Solche Probleme treten häufig auf.چنین مشکلاتی اغلب رخ می‌دهند.
2 ohne Objekt

اجرا کردن، نمایش دادن (به عنوان هنرمند)

  • Die Band tritt in vielen Städten auf.این گروه در شهرهای زیادی اجرا می‌کند.
  • Sie tritt als Sängerin auf.او به عنوان خواننده اجرا می‌کند.
3 auf + Akkusativ

پا گذاشتن، قدم گذاشتن (روی چیزی)

  • Er ist auf eine Glasscherbe aufgetreten.او روی یک تکه شیشه پا گذاشت.
  • Bitte treten Sie nicht auf den Rasen!لطفاً روی چمن پا نگذارید!
4 gegenüber + Dativ

برخورد کردن، رفتار کردن (نسبت به کسی)

  • Man muss selbstbewusst auftreten.باید با اعتماد به نفس رفتار کرد.
  • Wie ist er ihr gegenüber aufgetreten?او چگونه با او برخورد کرد؟