auftreten
رخ دادن، ظاهر شدن، بروز کردن
Bedeutungen
1
ohne Objekt
ظاهر شدن، رخ دادن (به عنوان شخص یا رویداد)
- Er tritt heute Abend im Fernsehen auf.او امشب در تلویزیون ظاهر میشود.
- Solche Probleme treten häufig auf.چنین مشکلاتی اغلب رخ میدهند.
2
ohne Objekt
اجرا کردن، نمایش دادن (به عنوان هنرمند)
- Die Band tritt in vielen Städten auf.این گروه در شهرهای زیادی اجرا میکند.
- Sie tritt als Sängerin auf.او به عنوان خواننده اجرا میکند.
3
auf + Akkusativ
پا گذاشتن، قدم گذاشتن (روی چیزی)
- Er ist auf eine Glasscherbe aufgetreten.او روی یک تکه شیشه پا گذاشت.
- Bitte treten Sie nicht auf den Rasen!لطفاً روی چمن پا نگذارید!
4
gegenüber + Dativ
برخورد کردن، رفتار کردن (نسبت به کسی)
- Man muss selbstbewusst auftreten.باید با اعتماد به نفس رفتار کرد.
- Wie ist er ihr gegenüber aufgetreten?او چگونه با او برخورد کرد؟