auftreffen
برخورد کردن، اصابت کردن
Beispiele
- Für ebene Spiegel gilt das Reflexionsgesetz: Jeder auftreffende Lichtstrahl verlässt den Spiegel im gleichen Winkel, wie er ''aufgetroffen'' ist.برای آینههای صاف، قانون بازتاب صادق است: هر پرتو نوری که برخورد میکند، با همان زاویهای که برخورد کرده است، آینه را ترک میکند.
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
با چیزی تماس پیدا کردن، به چیزی خوردن یا اصابت کردن
- Der Ball ist auf den Boden aufgetroffen.توپ به زمین برخورد کرد.
- Die Sonnenstrahlen treffen direkt auf die Erde auf.اشعههای خورشید مستقیماً به زمین میتابند/برخورد میکنند.
2
auf + Akkusativ
به صورت غیرمنتظره با کسی یا چیزی مواجه شدن، برخورد کردن (معمولاً در معنای مجازی)
- Seine Bemerkungen sind auf große Ablehnung aufgetroffen.اظهارات او با مخالفت زیادی مواجه شد.
- Ich bin auf einen alten Freund aufgetroffen, den ich lange nicht gesehen hatte.با یک دوست قدیمی که مدتها ندیده بودم، برخورد کردم/مواجه شدم.