aufwühlen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌvyːlən/
Worttrennung: auf·wüh·len
فعل

به هم زدن، گل‌آلود کردن، برانگیختن

Beispiele

  • Die Wildschweine waren wieder im Garten und haben den Rasen ''aufgewühlt''.گرازها دوباره در باغ بودند و چمن را به هم زده بودند.
  • Der Sturm ''wühlt'' das Meer ''auf''.طوفان دریا را به هم می‌زند.
  • Die Nachrichten haben mich ''aufgewühlt'', ich kann nicht einschlafen.این اخبار مرا آشفته کرد، نمی‌توانم بخوابم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به هم زدن، زیر و رو کردن (فیزیکی، مثلاً خاک یا آب)

  • Der Bagger wühlte die Erde auf.بیل مکانیکی خاک را زیر و رو کرد.
  • Die Schweine haben den Garten aufgewühlt.خوک‌ها باغ را به هم ریخته‌اند.
2 Akkusativ

کسی/چیزی را آشفته کردن، ناراحت کردن (احساسی، روانی)

  • Die Nachricht hat ihn sehr aufgewühlt.این خبر او را بسیار آشفته کرد.
  • Alte Erinnerungen können einen manchmal aufwühlen.خاطرات قدیمی گاهی اوقات می‌توانند انسان را آشفته کنند.