aufwühlen
به هم زدن، گلآلود کردن، برانگیختن
Beispiele
- Die Wildschweine waren wieder im Garten und haben den Rasen ''aufgewühlt''.گرازها دوباره در باغ بودند و چمن را به هم زده بودند.
- Der Sturm ''wühlt'' das Meer ''auf''.طوفان دریا را به هم میزند.
- Die Nachrichten haben mich ''aufgewühlt'', ich kann nicht einschlafen.این اخبار مرا آشفته کرد، نمیتوانم بخوابم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به هم زدن، زیر و رو کردن (فیزیکی، مثلاً خاک یا آب)
- Der Bagger wühlte die Erde auf.بیل مکانیکی خاک را زیر و رو کرد.
- Die Schweine haben den Garten aufgewühlt.خوکها باغ را به هم ریختهاند.
2
Akkusativ
کسی/چیزی را آشفته کردن، ناراحت کردن (احساسی، روانی)
- Die Nachricht hat ihn sehr aufgewühlt.این خبر او را بسیار آشفته کرد.
- Alte Erinnerungen können einen manchmal aufwühlen.خاطرات قدیمی گاهی اوقات میتوانند انسان را آشفته کنند.