aufgreifen
دستگیر کردن، گرفتن؛ دوباره مطرح کردن، پرداختن به
Bedeutungen
1
Akkusativ
دستگیر کردن، بازداشت کردن (شخصی را)
- Die Polizei konnte den Flüchtigen am Bahnhof aufgreifen.پلیس توانست فراری را در ایستگاه قطار دستگیر کند.
- Er wurde wegen Diebstahls aufgegriffen.او به دلیل سرقت بازداشت شد.
2
Akkusativ
موضوعی را مطرح کردن، ایدهای را پذیرفتن/دنبال کردن
- Der Redner griff die Idee des Vorredners auf.سخنران ایده سخنران قبلی را مطرح کرد.
- Das Buch greift ein wichtiges gesellschaftliches Thema auf.این کتاب یک موضوع مهم اجتماعی را مطرح میکند.
3
Akkusativ
(مجازی) چیزی را از زمین برداشتن (مثلاً رشته کلام)
- Er griff den verlorenen Faden des Gesprächs wieder auf.او دوباره رشته گمشده گفتگو را به دست گرفت.
- Die Künstlerin greift in ihren Werken alte Motive auf.هنرمند در آثارش از موتیفهای قدیمی استفاده میکند.