aufgreifen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌɡʁaɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: auf·grei·fen
فعل

دستگیر کردن، گرفتن؛ دوباره مطرح کردن، پرداختن به

Bedeutungen

1 Akkusativ

دستگیر کردن، بازداشت کردن (شخصی را)

  • Die Polizei konnte den Flüchtigen am Bahnhof aufgreifen.پلیس توانست فراری را در ایستگاه قطار دستگیر کند.
  • Er wurde wegen Diebstahls aufgegriffen.او به دلیل سرقت بازداشت شد.
2 Akkusativ

موضوعی را مطرح کردن، ایده‌ای را پذیرفتن/دنبال کردن

  • Der Redner griff die Idee des Vorredners auf.سخنران ایده سخنران قبلی را مطرح کرد.
  • Das Buch greift ein wichtiges gesellschaftliches Thema auf.این کتاب یک موضوع مهم اجتماعی را مطرح می‌کند.
3 Akkusativ

(مجازی) چیزی را از زمین برداشتن (مثلاً رشته کلام)

  • Er griff den verlorenen Faden des Gesprächs wieder auf.او دوباره رشته گمشده گفتگو را به دست گرفت.
  • Die Künstlerin greift in ihren Werken alte Motive auf.هنرمند در آثارش از موتیف‌های قدیمی استفاده می‌کند.