aufhacken

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌhakn̩/
Wortzerlegung: auf·ha·cken
فعل

از جا کندن، شکافتن، با کلنگ کندن

Beispiele

  • Der Entstörer ortet einen prähistorischen Steinkreis und beginnt den Boden ''aufzuhacken.متخصص عیب‌یابی، یک دایره سنگی پیشاتاریخی را پیدا می‌کند و شروع به کندن زمین می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با ضربات محکم (معمولاً با تبر یا ابزار مشابه) به قطعات کوچک‌تر تقسیم کردن یا باز کردن.

  • Der Holzfäller hackt das Holz auf.هیزم‌شکن چوب را خرد می‌کند.
  • Er musste das Eis aufhacken, um zum Wasser zu gelangen.او مجبور شد یخ را بشکند تا به آب برسد.
2 Akkusativ

(مجازی) چیزی را با خشونت یا زور باز کردن/شکستن.

  • Die Tür wurde aufgehackt, um ins Haus zu gelangen.در برای ورود به خانه شکسته شد.
  • Man hat die verschlossene Kiste aufgehackt.صندوق قفل شده را شکستند.