فعل
متوقف کردن، مانع شدن، باز نگه داشتن (در)
معانی و تعاریف aufhalten:
- متوقف کردن، بازداشتن، به تأخیر انداختن (کسی یا چیزی)
- باز نگه داشتن (در، پنجره)
- sich aufhalten: اقامت کردن، ماندن، حضور داشتن
جملات نمونه برای aufhalten:
Das Einsatzkommando konnte gerade noch rechtzeitig ''aufgehalten'' werden.
تیم واکنش سریع توانست درست به موقع متوقف شود.
„»[…] wir wissen, dass wir das Virus nicht mehr ''aufhalten'' können, wir können es nur verzögern.«“
«[...] ما میدانیم که دیگر نمیتوانیم ویروس را متوقف کنیم، فقط میتوانیم آن را به تأخیر بیندازیم.»
Er konnte den Dieb nicht aufhalten.
او نتوانست دزد را متوقف کند.