aufhauben
کلاه (پرنده شکاری) را گذاشتن، سرپوش گذاشتن
Beispiele
- Will er noch nicht kröpfen, so trägt man ihn dennoch einige Stunden unverkappt und stellt ihn ''aufgehaubt'' dann wieder auf die Stange.اگر هنوز نمیخواهد غذا بخورد، باز هم او را چند ساعت بدون کلاه نگه میدارند و سپس با کلاه دوباره روی میله میگذارند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(بسیار نادر یا کهن) کلاه یا سرپوش گذاشتن (روی چیزی یا سر کسی)
- Sie haubte dem Kind eine Mütze auf.او کلاهی بر سر کودک گذاشت.
- Der Koch haubte den Topf auf, um ihn warm zu halten.آشپز روی قابلمه سرپوش گذاشت تا آن را گرم نگه دارد.