aufholen
جبران کردن، عقبماندگی را از بین بردن، رسیدن به
Bedeutungen
1
einen Rückstand / Zeit (Akkusativ) aufholen
فاصله، عقبماندگی در درس، کار یا زمان از دست رفته را جبران کردن
- Nach seiner Krankheit musste er viel Stoff in der Schule aufholen.بعد از بیماریاش، او مجبور شد مطالب زیادی را در مدرسه جبران کند.
- Wir müssen die verlorene Zeit aufholen.ما باید زمان از دست رفته را جبران کنیم.
2
jemanden/etwas (Akkusativ) aufholen
به کسی یا رقیبی که جلوتر قرار دارد نزدیک شدن و به سطح او رسیدن
- Der Läufer versuchte, den Vorsprung des Gegners aufzuholen.دونده تلاش کرد تا فاصله حریف را جبران کند (به او برسد).
- Nach einer Stunde konnten wir die Gruppe endlich aufholen.بعد از یک ساعت بالاخره توانستیم به گروه برسیم.