aufhorchen
توجه کردن (ناگهانی)، گوش دادن، متوجه شدن، جا خوردن
Beispiele
- Der Richter erfragt ihre Personalien und ''horcht auf'', als er den Namen hört. „Sind sie mit dem Rechtsanwalt Hubert von Holthusen verwandt?“, fragt er. „Wir sind verheiratet“, sagt sie süffisant.قاضی مشخصات او را میپرسد و وقتی نام را میشنود، توجه میکند. «آیا با وکیل هوبرت فون هولتسن نسبت دارید؟»، میپرسد. «ما ازدواج کردهایم»، زن با طعنه میگوید.
Bedeutungen
1
intransitiv
با دقت گوش دادن، توجه کردن، گوش تیز کردن (معمولاً به دلیل صدای غیرمنتظره یا جالب)
- Als er ihren Namen hörte, horchte er sofort auf.وقتی اسم او را شنید، بلافاصله گوش تیز کرد.
- Die ungewöhnliche Stille ließ alle aufhorchen.سکوت غیرمعمول باعث شد همه توجه کنند.
2
jemanden (Akkusativ) aufhorchen lassen
باعث جلب توجه شدن، کسی را به فکر واداشتن
- Seine Bemerkung ließ die ganze Gruppe aufhorchen.اظهارنظر او باعث شد تمام گروه توجه کنند.
- Die neuen Forschungsergebnisse ließen die Wissenschaftler aufhorchen.نتایج جدید تحقیقات دانشمندان را به فکر واداشت.