aufkünden
فسخ کردن، خاتمه دادن (قرارداد)
Beispiele
- Gemäß §113 BGB darf ein Minderjähriger selbst entscheiden, ob er das eingegangene Arbeitsverhältnis ''aufkünden'' möchte.طبق بند 113 قانون مدنی آلمان، یک فرد زیر سن قانونی میتواند خود تصمیم بگیرد که آیا میخواهد قرارداد کاری منعقد شده را فسخ کند یا خیر.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به طور رسمی یک قرارداد، رابطه یا تعهد را فسخ کردن یا پایان دادن به آن.
- Der Mieter hat den Vertrag fristgerecht aufgekündet.مستأجر قرارداد را به موقع فسخ کرد.
- Sie mussten ihre Mitgliedschaft im Verein aufkünden.آنها مجبور شدند عضویت خود را در باشگاه لغو کنند.