aufkeimen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌkaɪ̯mən/
Wortzerlegung: auf·kei·men
فعل

جوانه زدن، شروع شدن، پدیدار شدن

Beispiele

  • Die Bohnesaat ''keimt auf''.بذر لوبیا جوانه می‌زند.
  • Hoffnung ''keimt auf'', als die Eingeschlossenen Klopfgeräusche hören.امید زمانی پدیدار می‌شود که افراد گرفتار صداهای ضربه زدن را می‌شنوند.

Bedeutungen

1 intransitiv

(گیاه، بذر) شروع به رشد کردن، جوانه زدن.

  • Nach dem Regen begannen die Samen aufzukaimen.بعد از باران، بذرها شروع به جوانه زدن کردند.
  • Die ersten Frühlingsblumen keimen bereits auf.اولین گل‌های بهاری از قبل جوانه می‌زنند.
2 intransitiv

(احساس، امید، ایده) پدیدار شدن، شروع به شکل‌گیری کردن.

  • In ihm keimte die Hoffnung auf eine bessere Zukunft auf.امید به آینده‌ای بهتر در او جوانه زد.
  • Mit der Zeit keimte in ihr ein Verdacht auf.به مرور زمان، شکی در او پدیدار شد.