aufklären

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌklɛːrən/
Worttrennung: auf·klä·ren
فعل

روشن کردن، توضیح دادن، حل کردن (معما)، آگاه کردن، صاف شدن (هوا)

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas + aufklären)

روشن کردن، واضح و قابل فهم کردن چیزی که مبهم، نامشخص یا پیچیده است؛ رفع ابهام کردن.

  • Die Polizei muss den Fall noch aufklären.پلیس هنوز باید پرونده را روشن کند.
  • Kannst du mir bitte erklären, was hier passiert ist?می‌توانی لطفا برایم توضیح دهی که اینجا چه اتفاقی افتاده است؟
2 Akkusativ (jemanden + über + Akkusativ / über + zu + Infinitiv)

آگاه کردن، مطلع کردن یا آموزش دادن کسی در مورد یک موضوع مهم، حساس یا ناشناخته.

  • Wir müssen die Öffentlichkeit über die Risiken aufklären.ما باید مردم را در مورد خطرات آگاه کنیم.
  • Er klärte sie über seine Pläne auf.او آنها را در مورد نقشه‌هایش مطلع کرد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

از بین رفتن ابرها و روشن شدن هوا پس از بارندگی یا مه.

  • Nach dem Regen klärte der Himmel langsam auf.پس از باران، آسمان به تدریج صاف شد.
  • Am Abend wird es wieder aufklären.عصر هوا دوباره صاف خواهد شد.