aufklären
روشن کردن، توضیح دادن، حل کردن (معما)، آگاه کردن، صاف شدن (هوا)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas + aufklären)
روشن کردن، واضح و قابل فهم کردن چیزی که مبهم، نامشخص یا پیچیده است؛ رفع ابهام کردن.
- Die Polizei muss den Fall noch aufklären.پلیس هنوز باید پرونده را روشن کند.
- Kannst du mir bitte erklären, was hier passiert ist?میتوانی لطفا برایم توضیح دهی که اینجا چه اتفاقی افتاده است؟
2
Akkusativ (jemanden + über + Akkusativ / über + zu + Infinitiv)
آگاه کردن، مطلع کردن یا آموزش دادن کسی در مورد یک موضوع مهم، حساس یا ناشناخته.
- Wir müssen die Öffentlichkeit über die Risiken aufklären.ما باید مردم را در مورد خطرات آگاه کنیم.
- Er klärte sie über seine Pläne auf.او آنها را در مورد نقشههایش مطلع کرد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
از بین رفتن ابرها و روشن شدن هوا پس از بارندگی یا مه.
- Nach dem Regen klärte der Himmel langsam auf.پس از باران، آسمان به تدریج صاف شد.
- Am Abend wird es wieder aufklären.عصر هوا دوباره صاف خواهد شد.