فعل
(غذا را) به جوش آوردن، دوباره گرم کردن (با جوشاندن)، (برای تعداد زیادی) غذا پختن
معانی و تعاریف aufkochen:
- مایعی را به نقطه جوش رساندن یا به جوش آمدن.
جملات نمونه برای aufkochen:
Nun geben sie die Butter hinzu und lassen die Sauce kurz ''aufkochen.''
حالا کره را اضافه کنید و سس را کمی به جوش بیاورید.
Heute war ich nicht beim Einkaufen, aber wir können uns das restliche Gulasch von gestern ''aufkochen.''
امروز خرید نرفتم، اما میتوانیم گولاش باقیمانده از دیروز را دوباره گرم کنیم.
Tante Resi ''hat'' an ihrem Geburtstag wieder mal für die ganze Verwandtschaft groß ''aufgekocht.''
خاله رزی در روز تولدش دوباره برای تمام فامیل غذای زیادی پخت.