aufkommen
پدید آمدن، تقبل کردن هزینهها، مقاومت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv
پدیدار شدن، متداول شدن یا مطرح شدن (مد، سوال، احساس، باد)
- Eine neue Mode ist aufgekommen.یک مد جدید پدیدار شده است.
- Plötzlich ist ein starker Wind aufgekommen.ناگهان یک باد شدید شروع به وزیدن کرد.
2
für + Akkusativ
تقبل کردن هزینهها، جبران خسارت مالی
- Wer kommt für den Schaden auf?چه کسی هزینه خسارت را تقبل میکند؟
- Die Versicherung kommt für die Reparatur auf.بیمه هزینه تعمیر را پرداخت میکند.
3
gegen + Akkusativ
مقاومت کردن، از پس کسی یا چیزی برآمدن
- Er konnte gegen die Krankheit nicht mehr aufkommen.او دیگر نتوانست در برابر بیماری مقاومت کند.
- Es ist schwer, gegen solche Gerüchte aufzukommen.سخت است که در برابر چنین شایعاتی ایستادگی کرد.