aufkommen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌkɔmən/
Wortzerlegung: auf·kom·men
فعل

پدید آمدن، تقبل کردن هزینه‌ها، مقاومت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv

پدیدار شدن، متداول شدن یا مطرح شدن (مد، سوال، احساس، باد)

  • Eine neue Mode ist aufgekommen.یک مد جدید پدیدار شده است.
  • Plötzlich ist ein starker Wind aufgekommen.ناگهان یک باد شدید شروع به وزیدن کرد.
2 für + Akkusativ

تقبل کردن هزینه‌ها، جبران خسارت مالی

  • Wer kommt für den Schaden auf?چه کسی هزینه خسارت را تقبل می‌کند؟
  • Die Versicherung kommt für die Reparatur auf.بیمه هزینه تعمیر را پرداخت می‌کند.
3 gegen + Akkusativ

مقاومت کردن، از پس کسی یا چیزی برآمدن

  • Er konnte gegen die Krankheit nicht mehr aufkommen.او دیگر نتوانست در برابر بیماری مقاومت کند.
  • Es ist schwer, gegen solche Gerüchte aufzukommen.سخت است که در برابر چنین شایعاتی ایستادگی کرد.