aufkommen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌkɔmən/
Wortzerlegung: auf·kom·men
فعل

پدید آمدن، رایج شدن، متداول شدن

Beispiele

  • Mit den Selfies ist eine neue Mode ''aufgekommen.با آمدن سلفی‌ها، مد جدیدی پدید آمده است.
  • Das Bezahlfernsehen ist ''aufgekommen.تلویزیون پولی رایج شده است.
  • Es ist ''aufgekommen,'' sich mit Küssen zu begrüßen.متداول شده است که با بوسیدن به یکدیگر سلام کنند.
  • Zu Beginn des 19. Jahrhunderts ''kam'' die Zigarre ''auf,'' 1862 entstand in Dresden die erste Zigarettenmanufaktur.در آغاز قرن نوزدهم سیگار رایج شد، در سال ۱۸۶۲ اولین کارخانه تولید سیگار در درسدن به وجود آمد.

Bedeutungen

1 (intransitiv, mit "sein")

پدیدار شدن، بالا آمدن، مطرح شدن (مثلاً سوال، باد، مد).

  • Eine neue Mode ist aufgekommen.یک مد جدید پدیدار شده است.
  • Plötzlich ist ein starker Wind aufgekommen.ناگهان یک باد شدید شروع به وزیدن کرد.
2 für + Akkusativ

(برای چیزی) هزینه را تقبل کردن، پرداخت کردن.

  • Wer kommt für den Schaden auf?چه کسی هزینه خسارت را تقبل می‌کند؟
  • Die Versicherung kommt für die Reparatur auf.بیمه هزینه تعمیر را پرداخت می‌کند.
3 gegen + Akkusativ

(در برابر چیزی) بهبود یافتن، از پس چیزی برآمدن، مقاومت کردن.

  • Er konnte gegen die Krankheit nicht mehr aufkommen.او دیگر نتوانست در برابر بیماری مقاومت کند.
  • Es ist schwer, gegen solche Gerüchte aufzukommen.سخت است که در برابر چنین شایعاتی مقاومت کرد.