aufkratzen
خراشیدن، خراش دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پوست، زخم) را با ناخن یا چیز تیز خراشیدن و باز کردن.
- Das Kind hat sich den Mückenstich aufgekratzt.بچه جای نیش پشه را خراشید.
- Man sollte Wunden nicht aufkratzen, sonst entzünden sie sich.نباید زخمها را خراشید، وگرنه عفونی میشوند.
2
Akkusativ
(مجازی) یک موضوع قدیمی یا دردناک را دوباره مطرح کردن یا باز کردن.
- Er wollte die alten Wunden nicht wieder aufkratzen.او نمیخواست زخمهای قدیمی را دوباره باز کند.
- Diese Diskussion kratzt nur alte Konflikte auf.این بحث فقط درگیریهای قدیمی را دوباره باز میکند.