aufladen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌlaːdn̩/
Wortzerlegung: auf·la·den
فعل

بارگیری کردن؛ شارژ کردن؛ بار مسئولیت بر دوش کسی گذاشتن

Beispiele

  • Er ''lud'' alles auf seinen Wagen ''auf'' und zog los.او همه‌چیز را روی گاری خود بارگیری کرد و به راه افتاد.
  • Lass dir doch nicht die ganze Korrekturarbeit ''aufladen''!نگذار کل کار اصلاح و بازبینی را روی دوش تو بگذارند!
  • Batterien, die jeder nach Gebrauch ''aufladen'' kann, werden auch als Akkus bezeichnet.باتری‌هایی که هرکسی می‌تواند پس از استفاده شارژ کند، باتری‌های قابل شارژ نیز نامیده می‌شوند.
  • Die Stimmung war emotional ''aufgeladen''.فضا از نظر احساسی متشنج و باردار بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

شارژ کردن (باتری، تلفن همراه)

  • Ich muss mein Handy aufladen.من باید گوشی‌ام را شارژ کنم.
  • Hast du die Batterien schon aufgeladen?آیا باتری‌ها را شارژ کرده‌ای؟
2 Akkusativ

بارگیری کردن، بار زدن (کالا، وسیله نقلیه)

  • Wir müssen die Kisten auf den LKW aufladen.ما باید جعبه‌ها را روی کامیون بارگیری کنیم.
  • Der Hafenarbeiter lädt die Container auf das Schiff auf.کارگر بندر کانتینرها را روی کشتی بار می‌زند.
3 Akkusativ / sich + Dativ + Akkusativ

تحمیل کردن، بار کردن (مسئولیت، وظیفه)

  • Man sollte sich nicht zu viele Aufgaben aufladen.نباید وظایف زیادی را به خود تحمیل کرد.
  • Die Firma hat ihm eine große Verantwortung aufgeladen.شرکت مسئولیت بزرگی را به او محول کرده است.