auflassen
باز گذاشتن، به سر/تن داشتن، تعطیل کردن (موسسه/معدن)
Bedeutungen
1
Akkusativ
در، پنجره یا درپوش را باز رها کردن و نبستن
- Warum hast du das Fenster die ganze Nacht aufgelassen?چرا تمام شب پنجره را باز گذاشتی؟
- Lass die Tür bitte auf, ich komme gleich zurück.لطفاً در را باز بگذار، من زود برمیگردم.
2
Akkusativ
کلاه یا عینک را بر سر یا چشم نگه داشتن و برنداشتن
- Du kannst deine Mütze drinnen auflassen.میتوانی کلاهت را داخل هم بر سر داشته باشی.
- Er ließ die Sonnenbrille wegen des hellen Lichts auf.او به خاطر نور شدید، عینک آفتابیاش را بر چشم نگه داشت.
3
Akkusativ
تخصصی/اداری: کسبوکار، ایستگاه قطار یا معدن را برای همیشه تعطیل و منحل کردن
- Die alte Bahnstrecke wurde vor zwei Jahren aufgelassen.خط آهن قدیمی دو سال پیش تعطیل و برچیده شد.
- Man musste den Bergbau in dieser Region auflassen.مجبور شدند استخراج معدن را در این منطقه تعطیل کنند.