auflaufen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌlaʊ̯fn̩/
Wortzerlegung: auf·lau·fen
فعل

به گل نشستن (کشتی)، برخورد کردن (با مانع)

Beispiele

  • Das Schiff ''lief'' auf ein Riff ''auf''.کشتی به صخره «به گل نشست».
  • Neben Nebel und Strömungen verursachte dieser Umstand dem Archipel überreichlich Strandgut durch Schiffe, die auf die Klippen ''aufliefen''.علاوه بر مه و جریان‌ها، این وضعیت باعث شد که انبوهی از زباله‌های کشتی‌ها که «به صخره‌ها برخورد می‌کردند» به ساحل مجمع‌الجزایر برسد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

کشتی یا قایق به ساحل یا مانعی برخورد کرده و متوقف شود (به گل نشستن)

  • Das Schiff ist auf eine Sandbank aufgelaufen.کشتی به یک تپه شنی به گل نشست.
  • Vorsicht, dass das Boot nicht aufläuft!مواظب باش قایق به گل ننشیند!
2 بدون مفعول

هزینه‌ها یا بدهی‌ها انباشته و زیاد شوند

  • Die Kosten für die Reparatur sind hoch aufgelaufen.هزینه‌های تعمیرات زیاد انباشته شده‌اند.
  • Überstunden können schnell auflaufen.اضافه کاری‌ها می‌توانند به سرعت انباشته شوند.