auflesen
از روی زمین برداشتن/جمع کردن، سوار کردن (مسافر در راه)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) auflesen
چیزی را که روی زمین ریخته یا افتاده با دست جمعآوری کردن یا برداشتن
- Er bückte sich, um die herabgefallenen Stifte aufzulesen.او خم شد تا مدادهای روی زمین افتاده را بردارد.
- Im Herbst lasen wir Äpfel im Garten auf.در پاییز، سیبهای روی زمین افتاده را در باغ جمع میکردیم.
2
jemanden (Akkusativ) auflesen
کسی را (مانند مسافر در راه مانده یا آواره) سر راه سوار ماشین کردن یا همراه خود بردن
- Wir haben unterwegs einen Anhalter aufgelesen.ما در بین راه یک مسافر عبوری (اتواستاپکننده) را سوار کردیم.
- Die Rettungskräfte lasen die Verunglückten im Wald auf.نیروهای امداد حادثهدیدگان را در جنگل پیدا کرده و انتقال دادند.