auflesen

Aussprache: /ˈaʊ̯fleːzn̩/
Wortzerlegung: auf·le·sen
فعل

از روی زمین برداشتن/جمع کردن، سوار کردن (مسافر در راه)

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) auflesen

چیزی را که روی زمین ریخته یا افتاده با دست جمع‌آوری کردن یا برداشتن

  • Er bückte sich, um die herabgefallenen Stifte aufzulesen.او خم شد تا مدادهای روی زمین افتاده را بردارد.
  • Im Herbst lasen wir Äpfel im Garten auf.در پاییز، سیب‌های روی زمین افتاده را در باغ جمع می‌کردیم.
2 jemanden (Akkusativ) auflesen

کسی را (مانند مسافر در راه مانده یا آواره) سر راه سوار ماشین کردن یا همراه خود بردن

  • Wir haben unterwegs einen Anhalter aufgelesen.ما در بین راه یک مسافر عبوری (اتواستاپ‌کننده) را سوار کردیم.
  • Die Rettungskräfte lasen die Verunglückten im Wald auf.نیروهای امداد حادثه‌دیدگان را در جنگل پیدا کرده و انتقال دادند.