aufmüpfig
سرکش، نافرمان، گستاخ (به شکلی بیضرر)
Bedeutungen
1
نشاندهنده تمایل به سرپیچی از اقتدار یا قوانین، اغلب به شکلی که خیلی جدی یا مخرب نباشد؛ جسور و کمی نافرمان.
- Der Schüler war ein wenig aufmüpfig, aber nicht respektlos.دانشآموز کمی سرکش بود، اما بیاحترامی نمیکرد.
- Sie hat eine aufmüpfige Art, die viele Leute mögen.او رفتاری سرکش دارد که خیلیها دوستش دارند.
- Der Hund zeigte ein aufmüpfiges Verhalten, als er sein Futter nicht fressen wollte.سگ رفتاری نافرمان از خود نشان داد وقتی غذایش را نمیخورد.