aufmüpfig

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌmʏpfɪç/
Worttrennung: auf·müp·fig
صفت

سرکش، نافرمان، گستاخ (به شکلی بی‌ضرر)

Bedeutungen

1

نشان‌دهنده تمایل به سرپیچی از اقتدار یا قوانین، اغلب به شکلی که خیلی جدی یا مخرب نباشد؛ جسور و کمی نافرمان.

  • Der Schüler war ein wenig aufmüpfig, aber nicht respektlos.دانش‌آموز کمی سرکش بود، اما بی‌احترامی نمی‌کرد.
  • Sie hat eine aufmüpfige Art, die viele Leute mögen.او رفتاری سرکش دارد که خیلی‌ها دوستش دارند.
  • Der Hund zeigte ein aufmüpfiges Verhalten, als er sein Futter nicht fressen wollte.سگ رفتاری نافرمان از خود نشان داد وقتی غذایش را نمی‌خورد.