aufmandeln
پز دادن، قیافه گرفتن، از خود راضی بودن (بیشتر اتریشی)
Beispiele
- Mein Gott, wenn die S-Bahn mal fünf Minuten später kommt, braucht man ''sich'' doch nicht gleich so ''aufzumandeln!خدای من، اگر قطار اسبان (شهری) پنج دقیقه دیرتر بیاید، آدم نباید بلافاصله اینقدر به خودش بگیرد و قیافه بگیرد!
- Die Hauserin erhebt drohend die Faust. Da mischt sich die Alte ein. ›Was will die? ''Aufmandeln'' will sie ''sich'' no mit ihra Schlechtigkeit! Des Laster!‹زن خانهدار با تهدید مشتش را بلند میکند. در این هنگام زن پیر مداخله میکند. ›این چی میخواد؟ میخواد با این شرارتش هم کلاس بذاره (پز بده)! این گناهه!‹
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
خود را به شکلی اغراقآمیز یا بسیار آراسته و تزیین کردن (عمدتاً در گویش اتریشی و بسیار نادر)
- Sie hat sich für die Feier richtig aufgemandelt.او برای جشن خودش را حسابی آراسته بود.
- Warum musst du dich immer so aufmandeln, wenn wir nur einkaufen gehen?چرا همیشه باید اینقدر خودت را آرایش کنی وقتی فقط برای خرید میرویم؟