aufmerksam
دقیق، با توجه، حواسجمع، مودب، خوشبرخورد
Bedeutungen
1
کسی که با دقت به چیزی گوش میدهد یا توجه میکند؛ هوشیار و مراقب.
- Sie war eine sehr aufmerksame Zuhörerin.او شنوندهای بسیار باحوصله بود.
- Bitte sei aufmerksam, wenn ich dir etwas erkläre.لطفاً وقتی چیزی را برایت توضیح میدهم، حواسجمع باش.
- Der Hund war aufmerksam und bellte bei jedem Geräusch.سگ هوشیار بود و با هر صدایی پارس میکرد.
2
کسی که به دیگران توجه میکند و به نیازهایشان اهمیت میدهد؛ مودب و خوشبرخورد.
- Der Kellner war sehr aufmerksam und brachte uns schnell neue Getränke.پیشخدمت بسیار خوشبرخورد بود و به سرعت نوشیدنیهای جدیدی برایمان آورد.
- Er machte ihr ein aufmerksames Geschenk zum Geburtstag.او یک هدیه فکر شده برای تولدش خرید.
- Sei aufmerksam gegenüber älteren Menschen.نسبت به افراد مسن مودب باش.