aufmischen
به هم زدن (ملات)، قاطی کردن، به هم ریختن (گروهی را)، حساب کسی را رسیدن
Beispiele
- Der Kleister muss noch ''aufgemischt'' werden.چسب کاغذ دیواری هنوز باید هم زده شود.
- Wir haben die Angelegenheit wieder ''aufgemischt.ما دوباره به آن مسئله رسیدگی کردیم.
- Er ''hat'' am vorhergehenden Samstag die Gruppe Jugendlicher, die sich immer am Bahnhof trifft, ordentlich ''aufgemischt.او شنبه گذشته حسابی گروه جوانانی را که همیشه در ایستگاه قطار جمع میشوند، به هم ریخت/گوشمالی داد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را شکست دادن، به هم ریختن، آشفته کردن (اغلب در دعوا یا رقابت، عامیانه).
- Er hat die ganze Bande aufgemischt.او تمام باند را به هم ریخت (شکست داد).
- Die neue Partei mischt die politische Landschaft auf.حزب جدید صحنه سیاسی را به هم میریزد.
2
Akkusativ
ورقها را بر زدن، مخلوط کردن.
- Bitte mische die Karten gut auf.لطفاً ورقها را خوب بر بزن.
- Vor dem Spiel müssen die Karten aufgemischt werden.قبل از بازی باید ورقها بر زده شوند.