فعل
دلگرم کردن، تشویق کردن، روحیه دادن
معانی و تعاریف aufmuntern:
- به کسی روحیه دادن، دلداری دادن، تشویق کردن
جملات نمونه برای aufmuntern:
„Sehr freut es mich, daß Ihnen mein Lied gefällt; das ist gut, das ''muntert auf''.“
خیلی خوشحالم که آهنگ من را دوست داشتید؛ خوب است، این روحیه میدهد.
Sie versuchte, ihren kranken Freund aufzumuntern.
او سعی کرد دوست بیمارش را دلداری دهد.
Ein lustiger Witz kann die Stimmung aufmuntern.
یک شوخی خندهدار میتواند روحیه را بالا ببرد.