aufpäppeln
جان بخشیدن، سرپا کردن، تقویت کردن (به ویژه پس از بیماری یا ضعف)
Beispiele
- Meine Schwester lag eine Woche krank im Bett, aber ich konnte sie wieder ''aufpäppeln.خواهرم یک هفته بیمار در رختخواب بود، اما من توانستم او را دوباره سرپا کنم.
- Insgesamt hat das Hilfsprogramm einen Wert von 250 Millionen Pfund. Damit will die Regierung auch die kriselnde Autoindustrie in Großbritannien ''aufpäppeln.در مجموع، این برنامه کمکرسانی ۲۵۰ میلیون پوند ارزش دارد. با این کار، دولت میخواهد صنعت خودروسازی بحرانزده بریتانیا را نیز تقویت کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک فرد یا حیوان بیمار یا ضعیف را با مراقبت و تغذیه مناسب به سلامتی بازگرداندن.
- Sie hat das kranke Kätzchen liebevoll aufgepäppelt.او بچه گربه بیمار را با محبت تیمار کرد و بهبودی بخشید.
- Nach der Operation musste der Patient wieder aufgepäppelt werden.پس از عمل جراحی، بیمار باید دوباره تقویت میشد (بهبودی مییافت).
2
Akkusativ
چیزی را که در وضعیت بدی است، بهبود بخشیدن یا تقویت کردن (مجازی).
- Die Wirtschaft muss dringend aufgepäppelt werden.اقتصاد باید فوراً تقویت شود.
- Er versuchte, seine angeschlagene Karriere wieder aufzupäppeln.او سعی کرد حرفه آسیبدیدهاش را دوباره احیا کند.