aufpecken
با نوک برداشتن (غذا)، با نوک زدن (به چیزی)
Beispiele
- Peckte'' nun eine Taube ein Brotstück ''auf'', so blieb sie am Zwirn hängen.اگر کبوتری تکه نانی را با نوک برمیداشت، به نخ گیر میکرد.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) aufpecken
با نوک زدن چیزی را از زمین یا سطحی برداشتن؛ نوک زدن به چیزی برای باز کردن یا برداشتن آن.
- Der Vogel peckte die Körner vom Boden auf.پرنده دانهها را از زمین نوک زد و برداشت.
- Er versuchte, die kleine Schraube mit dem Fingernagel aufzupecken.او سعی کرد پیچ کوچک را با ناخن خود بردارد.