aufpecken

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌpɛkən/
Wortzerlegung: auf·pe·cken
فعل

با نوک برداشتن (غذا)، با نوک زدن (به چیزی)

Beispiele

  • Peckte'' nun eine Taube ein Brotstück ''auf'', so blieb sie am Zwirn hängen.اگر کبوتری تکه نانی را با نوک برمی‌داشت، به نخ گیر می‌کرد.

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) aufpecken

با نوک زدن چیزی را از زمین یا سطحی برداشتن؛ نوک زدن به چیزی برای باز کردن یا برداشتن آن.

  • Der Vogel peckte die Körner vom Boden auf.پرنده دانه‌ها را از زمین نوک زد و برداشت.
  • Er versuchte, die kleine Schraube mit dem Fingernagel aufzupecken.او سعی کرد پیچ کوچک را با ناخن خود بردارد.