aufpicken
نوک زدن و برداشتن (غذا)، نوک زدن و باز کردن
Beispiele
- Ein schwedischer Verhaltensforscher will wilde Krähen dazu bringen, weggeworfene Zigarettenstummel gegen Belohnung ''aufzupicken.یک محقق رفتارشناس سوئدی میخواهد کلاغهای وحشی را وادار کند تا تهسیگارهای دور ریخته شده را در ازای پاداش نوک بزنند و بردارند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با نوک برداشتن (غذا، دانه) از روی زمین
- Die Hühner pickten die Körner vom Boden auf.مرغها دانهها را از روی زمین جمع کردند.
- Der Vogel pickte einen Wurm aus der Erde auf.پرنده کرمی را از زمین برداشت.
2
Akkusativ
با نوک زدن چیزی را باز کردن (مثلاً دانه، پوسته)
- Das Küken pickte die Eierschale auf.جوجه پوست تخممرغ را نوک زد و باز کرد.
- Die Meise pickte die Sonnenblumenkerne auf.چکاوک دانههای آفتابگردان را نوک زد و باز کرد.