aufprallen
به شدت برخورد کردن، اصابت کردن
Beispiele
- Die Scheibe zersprang, als der Stein dort ''aufprallte.وقتی سنگ به شیشه برخورد کرد، شیشه شکست.
Bedeutungen
1
an/auf + Akkusativ
به شدت به چیزی برخورد کردن یا کوبیده شدن، تصادف کردن
- Das Auto prallte mit voller Wucht gegen einen Baum.ماشین با تمام قدرت به یک درخت برخورد کرد.
- Der Ball prallte von der Wand ab und flog zurück.توپ از دیوار برگشت و به عقب پرتاب شد.