aufrichten
راست کردن، بلند کردن، دلداری دادن
Beispiele
- Der Mast, der vom Sturm umgeknickt wurde, musste mühsam wieder ''aufgerichtet werden.دکلی که توسط طوفان خم شده بود، باید به سختی دوباره راست میشد.
- Schatz, ich werde jetzt den Weihnachtsbaum ''aufrichten.عزیزم، من الان درخت کریسمس را بلند میکنم.
- Einige Passanten ''richteten'' den gefallenen Mann wieder ''auf'' und setzten ihn dann auf eine Bank an der Bushaltestelle.چند عابر مرد افتاده را دوباره بلند کردند و روی نیمکتی در ایستگاه اتوبوس نشاندند.
- Kannst du ''dich'' selbst im Bett ''aufrichten,'' oder soll ich dir helfen?میتوانی خودت در تخت بلند شوی یا کمکت کنم؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از حالت خمیده یا افتاده به حالت عمودی یا راست درآوردن.
- Er richtete den umgefallenen Stuhl auf.او صندلی افتاده را راست کرد.
- Sie richtete den Kopf auf, um besser zu sehen.او سرش را بلند کرد تا بهتر ببیند.
2
sich (reflexiv)
(خود را راست کردن) از حالت نشسته یا خمیده بلند شدن.
- Er richtete sich langsam auf.او به آرامی بلند شد.
- Nach dem Sturz richtete sie sich mühsam auf.بعد از سقوط، او به سختی خودش را راست کرد.
3
Akkusativ
(دلداری دادن) کسی را که غمگین یا ناامید است، دلداری دادن و روحیه بخشیدن.
- Seine Worte konnten sie ein wenig aufrichten.حرفهای او توانست کمی به او روحیه بدهد.
- Er versuchte, seinen Freund aufzurichten.او سعی کرد دوستش را دلداری دهد.