aufs Ganze gehen

Aussprache: /aʊ̯fs ˈɡant͡sə ˈɡeːən/
Worttrennung: auf·s ·Gan·ze ·ge·hen
اصطلاح

همه چیز را به قمار گذاشتن، به سیم آخر زدن، ریسک کامل کردن

Bedeutungen

1

برای رسیدن به هدفی، تمام تلاش خود را به کار گرفتن و نهایت ریسک را پذیرفتن؛ بدون هیچ ملاحظه‌ای، با تمام توان عمل کردن.

  • Wenn wir diese Chance nicht nutzen, werden wir es bereuen. Wir müssen aufs Ganze gehen.اگر این فرصت را از دست بدهیم، پشیمان خواهیم شد. باید همه چیز را به قمار بگذاریم.
  • Der Unternehmer ging aufs Ganze und investierte sein gesamtes Vermögen in das neue Projekt.کارآفرین به سیم آخر زد و تمام دارایی خود را در پروژه جدید سرمایه‌گذاری کرد.
  • In diesem Spiel geht es darum, aufs Ganze zu gehen, um zu gewinnen.در این بازی، برای برنده شدن باید نهایت ریسک را کرد.