aufsammeln
جمع کردن، برداشتن (از روی زمین)، سوار کردن (افراد)
Bedeutungen
1
Akkusativ
جمع کردن، برداشتن (چیزی که افتاده است)
- Er sammelte die heruntergefallenen Äpfel auf.او سیبهای افتاده را جمع کرد.
- Kannst du bitte die Spielsachen vom Boden aufsammeln?میتوانی لطفاً اسباببازیها را از روی زمین جمع کنی؟
2
Akkusativ
جمعآوری کردن، گردآوری کردن (افراد، اطلاعات، کمک مالی)
- Die Gruppe sammelte Spenden für wohltätige Zwecke auf.گروه برای اهداف خیریه کمک مالی جمعآوری کرد.
- Sie sammelte alle wichtigen Informationen für den Bericht auf.او تمام اطلاعات مهم را برای گزارش گردآوری کرد.