aufsammeln

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌzaml̩n/
Worttrennung: auf·sam·meln
فعل

جمع کردن، برداشتن (از روی زمین)، سوار کردن (افراد)

Bedeutungen

1 Akkusativ

جمع کردن، برداشتن (چیزی که افتاده است)

  • Er sammelte die heruntergefallenen Äpfel auf.او سیب‌های افتاده را جمع کرد.
  • Kannst du bitte die Spielsachen vom Boden aufsammeln?می‌توانی لطفاً اسباب‌بازی‌ها را از روی زمین جمع کنی؟
2 Akkusativ

جمع‌آوری کردن، گردآوری کردن (افراد، اطلاعات، کمک مالی)

  • Die Gruppe sammelte Spenden für wohltätige Zwecke auf.گروه برای اهداف خیریه کمک مالی جمع‌آوری کرد.
  • Sie sammelte alle wichtigen Informationen für den Bericht auf.او تمام اطلاعات مهم را برای گزارش گردآوری کرد.