aufschäumen
کف کردن، کفآلود کردن
Bedeutungen
1
Intransitiv (بدون مفعول)
مایعی که کف تولید میکند یا کف بالا میآورد (مانند آب جوش، صابون).
- Die Suppe begann im Topf aufzuschäumen.سوپ در قابلمه شروع به کف کردن کرد.
- Das Wasser schäumte über, als ich zu viel Waschmittel hineingab.وقتی مقدار زیادی مواد شوینده ریختم، آب کف کرد و سرریز شد.
2
Akkusativ (چیزی را کفآلود کردن)
چیزی را به گونهای آماده کردن که کف کند (مثلاً شیر برای قهوه).
- Der Barista schäumt die Milch für den Cappuccino auf.باریستا شیر را برای کاپوچینو کفآلود میکند.
- Sie hat den Teig mit einem Schneebesen aufgeschäumt.او خمیر را با همزن دستی کفآلود کرد.