aufschiessen
جوانه زدن، شکفتن، رشد کردن سریع
Bedeutungen
1
intransitiv
به سرعت رشد کردن، بالا زدن (برای گیاهان، ساختمانها و غیره)
- Die Blumen schießen im Frühling schnell auf.گلها در بهار به سرعت بالا میزنند.
- Neue Hochhäuser schießen in der Stadt auf.آسمانخراشهای جدید در شهر سر برمیآورند.
2
intransitiv
ناگهان ظاهر شدن، سر برآوردن (مثلاً از زمین، آب یا آتش)
- Aus dem Boden schoss eine Quelle auf.از زمین چشمهای سر برآورد.
- Plötzlich schossen Flammen aus dem Fenster auf.ناگهان شعلهها از پنجره بالا زدند.
3
intransitiv
(فکر، ایده) ناگهان به ذهن خطور کردن، به سرعت در ذهن پدیدار شدن
- Ein genialer Gedanke schoss mir plötzlich in den Kopf auf.یک فکر نبوغآمیز ناگهان به ذهنم خطور کرد.
- Die Erinnerung an den Unfall schoss in ihr auf.خاطره تصادف در ذهنش زنده شد (به ذهنش خطور کرد).