aufschrauben
باز کردن با پیچاندن، پیاده کردن (قطعه)
Beispiele
- Kannst du mir helfen, den PC ''aufzuschrauben?میتوانی کمکم کنی کیس کامپیوتر را باز کنم؟
- Neben ihm lag seine Neuerwerbung - die Glock 17, mit ''aufgeschraubtem'' Schalldämpfer.در کنار او، خرید جدیدش بود - گلک ۱۷، با صدا خفهکن پیچ شده.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با پیچاندن باز کردن (مثلاً در بطری، درب شیشه)
- Kannst du bitte die Flasche aufschrauben?میتوانی لطفاً در بطری را باز کنی؟
- Er schraubte den Deckel des Glases auf.او درب شیشه را باز کرد.
2
Akkusativ + auf + Akkusativ
چیزی را با پیچاندن روی چیز دیگری محکم کردن
- Er schraubte die Glühbirne auf die Fassung auf.او لامپ را روی سرپیچ پیچاند.
- Man muss die Schraube fest aufschrauben.باید پیچ را محکم بست.
3
Akkusativ
چیزی را (مانند قیمت، انتظارات) بالا بردن یا افزایش دادن
- Die Firma hat die Preise aufgeschraubt.شرکت قیمتها را بالا برده است.
- Man sollte die Erwartungen nicht zu hoch aufschrauben.نباید انتظارات را بیش از حد بالا برد.