aufsehen
بالا نگاه کردن، سر بلند کردن؛ با احترام/تحسین به کسی نگاه کردن
Beispiele
- Als er von seiner Arbeit ''aufsah,'' bemerkte er, dass der Lehrer genau vor ihm stand.وقتی از کارش سر بلند کرد، متوجه شد که معلم درست جلوی او ایستاده است.
- Wir ''sahen'' bewundernd zu ihm ''auf.ما با تحسین به او نگاه میکردیم.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
نگاه کردن به سمت بالا، سر بلند کردن.
- Als der Lehrer den Raum betrat, sahen alle Schüler auf.وقتی معلم وارد اتاق شد، همه دانشآموزان سر بلند کردند.
- Sie musste aufsehen, um die Spitze des Turms zu sehen.او مجبور بود به بالا نگاه کند تا نوک برج را ببیند.
2
(intransitiv)
توجه دیگران را جلب کردن، مورد توجه قرار گرفتن، سر و صدا کردن.
- Sein neues Projekt hat in der Branche viel Aufsehen erregt.پروژه جدید او در صنعت سر و صدای زیادی به پا کرده است.
- Die Nachricht sorgte für großes Aufsehen in der Öffentlichkeit.این خبر توجه زیادی را در افکار عمومی جلب کرد.